11 ماهگي نفس مامان و مسافرت به گرگان خونه خاله جون
سلام عزيز دلم، پسر قشن گم شرمنده كه دير برات پست گذاشتم اخه ماه پيش كه رفتيم مسافرت خونه خاله جون براي عاشورا و تاسوعا اونجا مراسم داشتن اين ماه بيشتر وقتم با شما بودم اخه خيلي شيطون شدي وقتي برام نميزاري يا اينكه وقت ازادمونو ميرفتيم بازار با مامان سمن جون( سمن دوست جديدته 2 ماه بزرگتر از شماست همسايمونه وقتي مياد خونمون تو خيلي خوشحال ميشي عزيزم)برا ي اين ميريم بازار تا يك لباس قشنگ براي جشن شبه يلدا عمو جون برات بخرم در ضمن با اينكه هوا سرد شده ولي شما بيرون رفتن خيلي دوست داري جيگر مامان ...
نویسنده :
مامان شراره
19:51
هشت ماهگی جوجو
فندق مامان هشت ماهگیت مبارک پسره خشکلم داری روز به روز ناز تر میشی و من و بابایی روزی هزار مرتبه خدارو بابات بودن تو توی زندگیمون شکر میکنیم فداتشم و هر روز شیطون تر میشی .خیلی دوست دارم شازده کوچولوی مامان اینم کیان جون پسر دای اقا نیمای که اومده خونه عمه دیدن نیما جون توی این ماه من با نیما جون و بابایی رفتیم سبزوار واسه عروسی خاله زهره.نیما خاله جون خیلی دوست داره وقتی خاله زهره میبینه با ذوق میره بقلش خاله جونم نیمارو دوست داره اینم عکسای نیما که روی لباس عروس خاله جون دراز کشیده ...
نویسنده :
مامان شراره
12:35
هفت ماهگیت مبارک نفسم
شازده کوچولوی مامان هفت ماهگیت مبارک عزیز دلم. خشکل مامان از دیروز یعنی یک روز مونده به هفت ماهگیش میتونه بدون کمک بشینه تقریباً مامان خیلی خوشحال شده .البته این روزا به خاطر دندون دروردنت خیلی حال نداری همش نق میزنی ان شالله که اون مرواربدای سفید کوچولوت بزودی بیان بیرون باباجونی امروز اومده پیشت میگه نوه خشکلم ضعیف شده.منم بهش گفتم اشتهاش کم شده بیخواب شده پسر نازم. فداتشم تو نفس مامان وبابای عاشقتیم عزیزم . ...
نویسنده :
مامان شراره
0:04
مریضی شازده کوچولو
یک روز صبح پسره گلم حسابی تب کردی مامان ترسیده بود اخه تبت بالا بود به دکترت زنگ زدم اخه شماره موبایلش ازش گرفته بودم گفت پاشویت کنم هر 6 ساعت بهت قطه استامینوفن بدم من تا صبح پاشویت میکردم همون شبها شب احیا بود تاثیر نداشت تبت هنوز38.5 بود دوباره صبحش بردمت اورژانس گفت باید بستری شی به دکترت زنگ زدم گفت ببرمت مطب اونجا بهم گفت باید چند تا ازمایش انجام بدی ما انجام دادیم جواب برای دکترت بردیم گفت خداروشکر مشکلی نداری دکترت گفت احتمالا ویروس باشه .بعد 3 روز طب تمام بدنت ریخت بیرون باز دوباره به دکترت زنگ زدم گفت حمام نبرمت خودش خوب میشه اون دونه ها نه درد داره نه خارش و نه سوزش همینطور بود بعد 2 روز رفت واقعا هفته بدی بود پس...
نویسنده :
مامان شراره
23:43
نیما با بابایی
نیما جونم شما هر روز بعدظهر بیقراری میکنی بابایی هم شما رو میزاره توی کالسکه میبره پارک سر کوچمون من هم با خیال راحت افطاری حاضر میکنم تا برگردین کوچولوی خشکل مامان دیگه با بابایی میره بیرون گریه نمیکنه الان هم حاضر شدین برین بیرون بای بای خوش بگذره پسلیییییی ...
نویسنده :
مامان شراره
13:14
عشق من
من عاشق این مدل خوابیدنتم عشق مامان الهی مامان قربونت بره پسره خوشکلم ...
نویسنده :
مامان شراره
20:34
سیسمونی جوجوی مامان
اینم سیسمونیه که آقاجون و مامانی زحمت کشیدن برای پسر گلمون اوردن اینم سیسمونیه که آقاجون و مامانی زحمت کشیدن برای پسر گلمون اوردن ...
نویسنده :
مامان شراره
18:20
اولین غذای پسلی
امروز پسل مامان اولین فرنیش با اشتها خورد به به چه خومزهیییییییییییییییی این قاشق چطوری تو دهنم کنم این وره اون وره اخیش فهمیدم به به چه خومزه یییییییییییییییییییییییی دستت درد نکنه مامان جونم ...
نویسنده :
مامان شراره
22:32












